بیمارستان
بهار را باور کن
به یاد اسب ها و پرنده باش
به میچکا که روز و شب پشت پنجره ام بود
به فردا
به رنگ دانوب
به دمای محیط رسیده ام
برگ های بی عشوه ی ختمی
برای سنگ ها
بازتاب نفس صبحدمان
این ها که در زیر پوست تو ایستاده اند
اینترنت در فنجان
این ساعت شنی که به خواب رفته است – مجموعه شعر

