AB vfc filter 116all http://thenounproject.comThe Noun ProjectIcon TemplateRemindersStrokesTry to keep srokes at 4pxMinimum sroke weight is 2pxFor thicker srokes use evennumbers: 6px, 8px etc.Remember to expand srokesbefore saving as an SVGSizeCannot be wider or taller than100px (artboard size)Scale your icon to fll as much ofthe artboard as possibleUngroupIf your design has more than oneshape, make sure to ungroupSave asSave as .SVG and make sure“Use Artboards” is checked100px.SVG 07 Created by Gregor Cresnarfrom the Noun Project 63 Artboard 18 Artboard 23
فیلتر محصولات logo
chibekhoonam_banner
مرتب سازی بر اساس
  • 20 کالا

صادق هدایت

زندگینامه صادق هدایت

بیست و هشتم بهمن 1281 صادق هدایت چشم به جهان گشود. او داستان نویس و مترجمی بود که در طول عمر نسبتا کوتاه خود توانست آثار ماندگاری از خود به جای بگذارد. هدایت در تهران متولد شد و دوران مدرسه ی خود را در دارالفنون گذراند و به کشورهای فرانسه، بلژیک و هند سفر نمود. در دورانی که در فرانسه ساکن بود دو بار دست به خودکشی برد که در بار اول نجات یافت اما در بار دوم وقتی چهل و هشت سال داشت درگذشت. صادق هدایت در دوران زیستش یکی از مهم ترین روشنفکران زمان به حساب می آمد و هم چنین در نقاشی هم دستی بر آتش داشت. 

آثار صادق هدایت

چندین موضوع در اکثر آثار صادق هدایت به وضوح دیده می شوند. موضوعاتی هم چون مرگ، خودکامگی، مسائل روانی و … صادق هدایت در زمانه ی خودش از جمله اولین نویسندگانی بود که سبکی نو در نوشتن پیش گرفته بود و صرفا از گذشتگان خویش تقلید نمی کرد. همین پیشگامی او سبب شد تا آثارش مورد توجه واقع شوند. بیشتر داستان های او سبکی رئالیستیک و واقع گرایانه دارند. هدایت تلاش داشت شخصیت های داستان هایش را خیلی دقیق بدون اضافه گویی توصیف کند. او نگاهی انتقادی به خرافه و بخش هایی از فرهنگ داشت که گاهی آن را با زبانی طنز می نوشت.

علاوه بر نوشتن، صادق هدایت در ترجمه هم فعالیت های بسیاری داشته. از جمله ی آن ها می توان به ترجمه آثار کافکا اشاره کرد که اتفاقا بسار بر هدایت تاثیر داشته است. به علاوه نویسندگانی هم چون آنتوان چخوف و ژان پل سارتر نیز از کسانی بوده اند که صادق هدایت آثارشان را به فارسی برگرداند.

 

بخشي از كتاب زنده به گور، نوشته صادق هدايت، نشر مجيد

«نفسم پس می رود، از چشم هایم اشک می ریزد، دهانم بدمزه است، سرم گیج می رود، قلبم گرفته، تنم خسته، کوفته، شل، بدون اراده در رختخواب افتاده ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است. رختخواب بوی عرق و بوی تب می دهد، به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه می کنم، ساعت ده روز یکشنبه است. سقف اتاق را می نگرم که چراغ برق میان آن آویخته، دور اتاق را نگاه می کنم، کاغذ دیوار گل و بته سرخ و پشت گلی دارد. فاصله به فاصله آن دو مرغ سیاه که جلو یکدیگر روی شاخه نشسته اند، یکی از آن ها تكش را باز کرده مثل این است که با دیگری گفتگو می کند.

این نقش مرا از جا در می کند، نمی دانم چرا از هر طرف که غلت میزنم جلو چشمم است. روی میز اتاق پر از شیشه، فتيله و جعبه دواست. بوی الکل سوخته، بوی اتاق ناخوش در هوا پراکنده است.

می خواهم بلند بشوم و پنجره را باز بکنم؛ ولی یک تنبلی سرشاری مرا روی تخت میخکوب کرده، می خواهم سیگار بکشم، میل ندارم. ده دقیقه نمی گذرد. ریشم را که بلند شده بود تراشیدم. آمدم در رختخواب افتادم، در آینه که نگاه کردم، دیدم خیلی تکیده و لاغر شده ام. به دشواری راه می رفتم، اتاق درهم و برهم است. من تنها هستم.

هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم می چرخد، می گردد. همه آنها را می بینم؛ اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای، باید سرتاسر زندگانی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. این اندیشه ها، این احساسات، نتیجه یک دوره زندگانی من است نتیجه طرز زندگی افکار موروثی آنچه دیده، شنیده، خوانده، حس کرده یا سنجیده ام. همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته. در رختخوابم میغلتم، یادداشت های خاطره ام را به هم می زنم، اندیشه های پریشان و دیوانه، مغزم را فشار میدهد. پشت سرم درد می گیرد، تیر می کشد، شقیقه هایم داغ شده، به خودم می پیچم. لحاف را جلو چشمم نگه می دارم، فکر می کنم، خسته شدم، خوب بود می توانستم کاسه سر خودم را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را درآورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ.

هیچکس نمی تواند پی ببرد. هیچکس باور نخواهد کرد، به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می گویند: برو سرت را بگذار بمیر؛ اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند، مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید. همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خودم.»

 

بخشي از كتاب ديوار، نوشته جمعي از نويسندگان مشهور جهان، ترجمه صادق هدايت، نشر مجيد

داستان ژان پل سارتر:

«ما را در اتاق دنگال سفیدی هل دادند. چشم هایم را روشنایی زده بود و به هم می خورد. بعد یک میز و چهار نفر را پشت آن دیدم. این ها غیرنظامی بودند و کاغذهایی را وارسی می کردند. زندانیان دیگر را در ته اتاق جمع کرده بودند و ما بایستی تمام طول اتاق را طی کنیم تا به آنها ملحق شویم. بسیاری از آنها را می شناختم؛ ولی بعضی دیگر به نظرم خارجی آمدند. دونفر از آن ها که جلو من بودند و بور بودند و کله گرد داشتند و شبیه یکدیگر بودند، حدس زدم که فرانسوی باشند. آنکه کوچکتر بود، هی شلوارش را بالا می کشید؛ عصبانی بود.

نزدیک سه ساعت طول کشید، من منگ شده بودم و سرم خالی بود، ولی اتاق حسابی گرم بود و من از گرمیش خوشم آمد؛ زیرا بیست و چهار ساعت متوالی بود که می لرزیدم. پاسبانان محبوسین را یک به یک جلو میز می آوردند. آن چهارنفر از آن ها اسم و شغلشان را می پرسیدند.

اغلب یا سؤال دیگری از آن ها نمی کردند و یا مثلا از اینجور چیز ها می پرسیدند: "آیا تو در خرابکاری مهمات شرکت کردی؟" یا "صبح روز نهم کجا بودی و چه می کردی؟" به پاسخ ها گوش نمی دادند و یا اینطور وانمود می کردند که گوش نمی دهند. لحظه ای ساکت می شدند و راست جلوی خودشان را نگاه می کردند، بعد شروع به نوشتن می کردند. از «توم» پرسیدند آیا راست است که در ستون بین المللی خدمت می کرده است، چون کاغذهایی در جیبش پیدا کرده بودند. «توم» نمی توانست انکار بکند. از ژوان چیزی نپرسیدند؛ اما همینکه اسمش را گفت، مدت طویلی مشغول نوشتن شدند. ژوان گفت: "برادرم ژوزه شورش طلب و خودتان بهتر می دانید که اینجا نیست، من در هیچ حزبی نیستم، من هرگز در سیاست دخالت نکرده ام." آنها جواب ندادند. ژوان باز گفت: "من کاری نکرده ام. من نمی خواهم انتقام دیگران را پس بدهم." لبهایش می لرزید. یک پاسبان او را ساکت کرد و برد. نوبت به من رسید.»

زنده به گور
25,000 10% 22,500 تومان
2 در انبار
مولف:  صادق هدایت
سال چاپ:  1386
تعداد صفحه:  120
9789644530624
دسته محصول:
سگ ولگرد
30,000 10% 27,000 تومان
2 در انبار
مولف:  صادق هدایت
سال چاپ:  1399
تعداد صفحه:  120
9789644530579-
دسته محصول:
سه قطره خون - اثر صادق هدایت - انتشارات مجید
سه قطره خون
38,000 10% 34,200 تومان
2 در انبار
مولف:  صادق هدایت
سال چاپ:  1400
تعداد صفحه:  176
9789644530586
دسته محصول:
مرتب سازی بر اساس