AB vfc filter 116all http://thenounproject.comThe Noun ProjectIcon TemplateRemindersStrokesTry to keep srokes at 4pxMinimum sroke weight is 2pxFor thicker srokes use evennumbers: 6px, 8px etc.Remember to expand srokesbefore saving as an SVGSizeCannot be wider or taller than100px (artboard size)Scale your icon to fll as much ofthe artboard as possibleUngroupIf your design has more than oneshape, make sure to ungroupSave asSave as .SVG and make sure“Use Artboards” is checked100px.SVG 07 Created by Gregor Cresnarfrom the Noun Project 63 Artboard 18 Artboard 23
فیلتر محصولات logo
chibekhoonam_banner
مرتب سازی بر اساس
  • 11 کالا

علی محمد افغانی

 

زندگینامه علی محمد افغانی

یازدهم دی ماه 1303 بود که علی محمد افغانی در کرمانشاه متولد شد. او رمان شوهر آهو خانم را به عنوان اولین اثرش با هزینه شخصی منتشر نمود و این کتاب، سرآغاز شهرت وی محسوب گشت. علی محمد افغانی عضو حزب توده بود و در دوران پهلوی محکوم به اعدام، و بعد با تخفیف محکوم به حبس ابد شد. رمان شوهر آهو خانم را هم زمانی که در زندان بود، نوشت. در نهایت با انقلاب اسلامی ایران بود که او از زندان آزاد گشت و هم اکنون نیز در آمریکا ساکن است.

 

آثار علی محمد افغانی

رمان شوهر آهو خانم به قلم علی محمد افغانی در سال 1340 منتشر شد. این کتاب نگاهی دقیق و ظریف به زنان داشته و قصه ی پرکششی را در جامعه سنتی ایران روایت می کند. رمان شوهر آهو خانم در انتشارات نگاه منتشر شده و تاکنون بیش از سی بار تجدید چاپ گشته است. علی محمد افغانی کتاب های دیگری هم چون شادکامان دره قره سو، سیندخت، شلغم میوه بهشته، بافته های رنج، بوته زار، محکوم به اعدام، دکتر بکتاش، همسفرها، دختر دایی پروین، صوفی صحنه دزد کنگاور، دنیای پدران و دنیای فرزندان، حاج الله باشی، خداحافظ دخترم، سنگی بر روی بافه را نیز نوشته است. 

 

 بخشی از کتاب سیندخت، نوشته علی محمد افغانی، نشر نگاه

«شب خنک بود و گرماسنج اتاق هتل، وقتی که آقای بهمن فرزاد مدیر فنی کارخانه روغن موتور اهواز در را گشود و به قصد خوابیدن لباس هایش را بیرون آورد و در گنجه جارختی آویخت، از بیست درجه تجاوز نمی کرد. با این وصف او کلافه بود. از گرمای خیالی که گمان می کرد آن سال از بداقبالی وی شاید یک ماه زودتر به سراغ خوزستان آمده بود، کلافه بود. مشروب نخورده بود، ولی چنان که گفتی دوش آب گرم گرفته است در سر و صورت، گردن و شانه هایش احساس خلجان و گرما می کرد؛ یک گرمای جفنگ و دل آزاری که ظاهرا ناشی از کوفتگی اعصابش بود و مثل مورچه زیر پوستش راه می رفت. به خصوص وقتی که فکر می کرد ممکن است تمام شب را همان طور بی خواب بماند و صبح فردا نتواند با نشاط و سرزندگی سر کارش حاضر شود، بیشتر کلافه میشد. از جیرجیر تختخواب وقتی که از دنده ای به دنده ای می غلتید، از سفتی بالش یا نرمی تشک و چسبندگی ملافه که هر کدام برای بی خوابی او بهانه ای بود، از صدای خفیف اتومبیلی که در آن ساعت نیم شب از جاده آسفالته جلوی هتل می گذشت و نور چراغ هایش پنجره اتاق را روشن می کرد، از گفتگوها و مذاکراتی که آن شب ضمن خوردن شام و همچنین پس از شام، طی چهار ساعت طولانی با اعضاء هیئت مدیره شرکت داشت و همه آن اینک مثل بانگی که زیر طاق یک گنبد بکنند در مغزش منعکس می شد و تارهای حساس شده اعصابش را غلغک میداد، از خودش که خودش را به یک زندگی مجردی یکنواخت و اقامت در هتل ها و پانسیون ها محکوم کرده بود، کلافه بود. بازوانش را شل می کرد و پاهایش را کش میداد و از زیر ملافه، خنکی های این گوشه و آن گوشه تشک را لمس می کرد. ولی در پس پرده سبک شده روحش میدید که توی سالن سبز رنگ هتل با چلچراغ روی سرش، کنار اعضاء هیئت مدیره که همه مردان سالمند و صاحب جاهی بودند، دور میز نشسته مشغول شام خوردن و در عین حال مذاکره پیرامون مسائل و موضوعات کارخانه یا به عبارت دیگر، شرکت، بود. آقای اشمیت، کارشناس ماشین آلات که برای نصب و راه اندازی دستگاه های جدید از آلمان به ایران گسیل شده بود و اینک یک ماه میشد که در اهواز بود، طرف راست او نشسته بود. با آن هیکل لاغر و سیب گلوی برآمده اش که روی یقه پیراهن لق لق می خورد و مثل ماسوره از زیر پوست بالا و پائین می رفت، پیوسته دست دراز می کرد، از غذائی برمی داشت و توی بشقابش می گذاشت. اعضاء هیئت مدیره نگاه هائی با هم رد و بدل می کردند؛ نگاه هائی حاکی از خوشدلی و رضایت، که او چقدر از شکم خودش پذیرائی می کند. آیا در کشور خودش این غذاها گیرش نمی آمد؟ آقای سورن، سهامدار عمده شرکت و رئیس هیئت مدیره که روبروی وی در طرف دیگر میز نشسته بود، دستش را روی شکم برآمده اش تکیه داده بود و نگاهش به آقای اشمیت بود.»

 

بخشی از کتاب شوهر آهو خانم، نوشته علی محمد افغانی، نشر نگاه

«بعد از ظهر یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۱۳ بود. آفتاب گرم و دلچسبی که تمام پیش از ظهر بر شهر زیبای کرمانشاه نور افشانده بود با سماجتی هر چه افزون تر می کوشید تا آخرین اثر برف شب پیش را از میان بردارد. آسمان، صاف و درخشان بود. کبوترهایی که در چوب بست شیروانی های خیابان لانه کرده بودند در میان به بی رنگی که از زیر پا و دوروبر آنها برمی خاست با لذت و مستی پرغروری به جنب و جوش آمده بودند؛ مثل اینکه غریزه به آنها خبر داده بود که روزهای برف و باران سپری شده و موسم شادی و سرمستی فرا رسیده است.

در خیابان همه چیز آرامش معمولی خود را طی می کرد؛ درشکه ای که لک لک کنان می گذشت؛ گذرنده ای که دست ها را در جیب پالتو کرده، سر را به زیر افکنده بود و پی کار و زندگی خود می رفت؛ فروشنده ای که در پس پیشخوان دکان، مشتری را راه می انداخت؛ هیچ یک در کار خود شتابی نداشتند. سنگ فرش پیاده رو اندکی خیس بود و ناودان های دیواری پنهانی زمزمه می کردند. ردیف دکان های باز و بسته دو سمت خیابان، با درهایی که رنگ های سبز و آبی پشت و روی آن ها هنوز به خوبی خشک نشده بود، اگر نه برای گذرنده معمولی که گرفتار اندیشه های خویش بود، بلکه برای نوآموز خردسالی که فارغ از هر غم و نگرانی از خانه به سوی مدرسه می رفت، منظره خوش و سرگرم کننده ای داشت. همه چیز خبر از یک جشن و احيانا تعطیلی اجباری میداد.

بوی رنگ فضا را پر کرده بود و کسانی که با دکان ها و مغازه ها سروکار پیدا می کردند به دقت مواظب خود بودند که به درها مالیده نشوند. رفتگران، با حوصله و وظیفه شناسی بی سر و صدایی که ذاتی آنها بود، صندوق های آشغال حاشیه خیابان را از محتوای خود خالی می کردند تا با کامیون ببرند و بیرون شهر بریزند. این صندوق ها یکی از ابتکارات مردم پسند شهردار تازه وارد آن جا بود و رنگ های سبز و سفید و قرمز آن ها در آن روشنایی خیره کننده بعد از ظهری زیبایی و شکوه شهر را دو چندان کرده بود.»

موش ها و آدم ها - اثر جان اشتاین بک، علی محمد افغانی، نادر ابراهیمی، عباس جوانمرد
موش ها و آدم ها و سه اثر دیگر
مولف:  جان اشتاین بک, عباس جوانمرد, علی محمد افغانی, نادر ابراهیمی
سال چاپ:  1395
تعداد صفحه:  230
9786001197994
دسته محصول:
شوهر آهو خانم
225,000 10% 202,500 تومان
1 در انبار
مولف:  علی محمد افغانی
سال چاپ:  1401
تعداد صفحه:  800
9789643511104
دسته محصول:
مرتب سازی بر اساس