بیشتر شماها احتمالا با سری کتابهای «تام گیتس» آشنا هستید و احتمالا تمام کتابهای این مجموعه را خواندهاید. آیا به دنبال تکرار کردن حس و حالی که بعد از خواندن این کتابهای مشهور و جذاب کسب کردید، هستید؟ پس داستانهای مجموعۀ «لوتا پیترمن» مخصوص شماست! همان اندازه بامزه و خندهدار و همان اندازه پر از بازیگوشی و ماجراجویی!
مجموعه «لوتا پیترمن» یکی از بهترین و جالب ترین سری داستانهای مناسب کودک و نوجوان است که توسط «آلیس پانتر مولر» نوشته شده است. نوشتن این کتابها از سال 2012 شروع و تاکنون، 9 عنوان از این مجموعه توسط نشر «هوپا» ترجمه و منتشر شده است. نشر هوپا بازۀ سنی مناسب برای مخاطبین این مجموعه را «9 تا 13 سال» تعیین کرده است.
محصولات مرتبط: هری پاتر
خلاصه ی مجموعه کتاب های لوتا پیترمن
«لوتا پیترمن» متشکل از اتفاقات روزمره، جالب و عجیب و غریبی است که دختر 10 سالۀ شَر و شیطان به نام «لوتا» رقم میزند. «لوتا» همانند «تام گیتس» شخصیتی پر انرژی و متفاوت دارد و گویا، انرژی او برای دردسر و ماجرا تمام شدنی نیست. در کتاب حاضر نیز او به خانۀ دوستش «شاین» میرود و ضمن دیدن خواهر بد عنق او، متوجه میشود که آنها سرپرستی تعداد بسیاری خرگوش را بر عهده گرفتهاند. این میشود که «لوتا» هوس داشتن حیوان خانگی به سرش میزند و بابت این، اتفاقات خیلی خندهدار و جالبی را رقم میزند.محتوای مجموعه کتاب های لوتا پیترمن
تمامی کتابهای مجموعۀ «لوتا پیترمن» از زبانی بسیار ساده و شیرینی بهرهمند هستند و حس شوخطبعی نویسنده در آنها، کمنظیر است. نویسنده از طریق اشتباهات و خطاهای «لوتا» و درسهای عبرتی که او از طریق تجربه و گفتههای پدر و مادر و دوستان خود میگیرد، به کودکان و نوجوانان درسهای بسیاری در مورد زندگی میدهد. علاوه بر متن کتاب، طرحهای گرافیکی تصویری و متنی بسیاری در کتاب گنجانده شده که خواندن این داستانها را، دقیقا مانند داستانهای «تام گیتس»، برای مخاطبین خود بسیار لذت بخش میکند. کار تصویرگری این کتابها را «دانیلا کوهل» بر عهده داشته است. خواندن کتابهای «لوتا پیترمن» برای شما هم مفرح و سرگرم کننده است و هم آموزنده.آلیس پانتر مولر نویسنده ی مجموعه کتاب های لوتا پیترمن
«آلیس پانتر مولر» نویسنده آلمانی تبار ادبیات داستانی کودک و نوجوان است. او قسمتی از تحصیلات خود را در آلمان و قسمت دیگری از آن را در اسکاتلند دنبال کرده است. خانم پانتر مولر علاوه بر نوشتن سری کتابهای «لوتا پیترمن» برای مجموعۀ «بندیکس برودرسن» نیز به شهرت رسیده که متاسفانه تاکنون در ایران ترجمه و منتشر نشده است. «نونا افراز» از جمله مترجمان ادبیات کودک و نوجوان است که کار ترجمۀ تمام کتابهای مجموعه «لوتا پیترمن» را در نشر هوپا بر عهده داشته است. از جمله آثار دیگر ترجمه شده توسط «نونا افراز» میتوان به کتاب «مامان بزرگ جدید» از «الیزابت اشتاین کلنر» اشاره کرد.بخش هایی از کتاب لوتا پیترمن 1
بابا یک هو اعلام کرد که میخواهد همه را به رستوران یونانی دعوت کند، چون دوباره هوس کالاماریِ (هشت پای سوخاری حلقهای) آنجا را کرده بود. اما چون رستوران رفتن به خاطر اولین روز مدرسهی من بود، قرار شد به رستوران ایتالیایی برویم. داداش هایم ذوق کردند و با اسلحههای فضایی شان محکم کوبیدند پشتم. خیرِ سرشان از روی مهربانی! ولی من هم به هر حال جوابشان را با یک مشت دادم. من دو برادر دارم به اسم ژاکوب و سیمون. هر دو تایشان هشت سالهاند. یعنی دوقولواند. داشتن دو برادرِ دوقلوی هشت ساله، بدترین حالت خواهربرادری است که ممکن است برای کسی پیش بیاید. وقتی توی ماشین هستیم، من همیشه باید وسط بنشینم که این دوتا با هم دعوا نکنند. ولی خب آنها هر جور شده، دعوایشان را میکنند و سرِ من هم بیکلاه نمیماند. توی راه رستوران ایتالیایی، مدام یا شمشیر لیزری میرفت توی دماغم یا تفنگ فضایی توی گوشم. مخصوصاً وقتی ماشین میافتاد توی دستانداز. فکر کنم بابا از قصد بزرگترین دستاندازی را که میشد، نشانه گرفته بود. مامان گفت اجازه ندارم هیچگونه حیوان خانگی داشته باشم! گفت که من باید اول آنقدر بزرگ شوم که بتوانم خودم با مسئولیت پذیری از حیوان خانگیام مراقبت کنم و او مجبور نباشد که از حیوان من مراقبت کند و برایش غذا بگیرد و این چیزها. من هم فوری جواب دادم که اصلا لازم نیست که مامان دست به سیاه و سفید بزند و من خودم از ببعی یا از خرگوشکها مراقبت میکنم. اما مامان برگشت گفت که ما همین حالا هم یک حیوان خانگی داریم به اسم هیستِرز، همان لاک پشته! و من هم اصلا ازش مراقبت نمیکنم. اما هیستِرز که اصلاً درست و حسابی نیست! اقلاً هزار سالش است و حتی فکر میکنم مدتهاست مُرده. تقریباً اصلاً تکان نمیخورد. من حتی نمیدانم قیافهاش چه شکلی است، چون همیشه تو لاکش است. عصری شاین آمد و در زد و پرسید که باهاش میرم شهربازی؟ معلوم بود که میرفتم! شهربازی بهترین جای دنیاست، حیف که اینجا فقط دو بار در سال برگزارش میکنند. مامان بهم ده یورو داد و ما هم راه افتادیم. ده یورو برای شهربازی با آن همه چیز گران و جالب خیلی کم است، خوشبختانه شاین پنجاه یورو همراهش بود. ازش پرسیدم آن پول را از کجا آورده، گفت از مامانش گرفته. من عمراً باور کنم! مامان شاین شاید به خسیسی مامان من نباشد، ولی به هر حال اینکه پنجاه یورو به شاین بدهد، اصلاً طبیعی نیست. بعد شاین گفت مامانش البته مستقیم پول را بهش نداده، ولی خُب کیف پولش را برایش باز گذاشته بوده روی میز آشپزخانه. و از نظر شاین منظورش این بوده: «دخترم، پولت را بردار.» من خیلی پَکَر شدم، چون وقتی مامان و بابای من کیف پولشان را روی میز میگذارند، به هیچ عنوان منظورشان این نیست که دخترم، پولت را بردار. اما وقتی به این فکر کردم که الان این همه پول داریم و میتوانیم برویم شهربازی کِیف کنیم، باز دوباره خوشحال شدم.
آیا این بررسی برای شما مفید بود
هنوز بررسیای ثبت نشده است.
برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید وارد حساب کاربردی شوید