کتاب «کافهای در لبه جهان»، که از روی نسخه اصلی انگلیسی آن به نام «The Cafe on the Edge of the World: A Story About the Meaning of Life» ترجمه شده با عنوان «کافه چرا» یا همان «The Why Café» هم شناخته میشود. این کتاب، رمانی نوشته جان استرلکی(John Strelecky)، بوده و به عنوان یک رمان کوتاه، ساده و جذاب، با کمک گرفتن از داستانی در مورد یک کافه منحصربهفرد، به خوانندگان در یافتن هدف و معنای زندگی شخصی خود، کمک میکند.
این کتاب، به بیش از 40 زبان زنده دنیا ترجمه شده و در 3 قاره، تا مدتها در صدر لیست کتابهای پرفروش، بوده است.
کتاب «کافه ای در لبه جهان» در ژانر کتابهای خودیاری و رمانها قرار گرفته و به دلیل محتوای ساده، برای اکثر گروههای سنی، مناسب است. با این حال، به نظر میرسد که خواندن مطالب کتاب، برای گروههای سنی نوجوانان و بزرگسالان و هر فردی که در یافتن معنای زندگی، با مشکل مواجه شده، مفید و کاربردی باشد.
این کتاب، از انتشارات 360، مجموعا 115 صفحه دارد و چاپ اول آن در سال 1404 بوده است. در صفحات اولیه و پایانی کتاب، یک پیشگفتار و یک سخن پایانی وجود دارد که جزئی از داستان کتاب هستند. در آخر هم یک بخش به توضیحاتی درباره نویسنده، اختصاص داده شده است.
خلاصه کتاب کافه ای در لبه جهان (کافه چرا)
کافهای در لبه جهان، در مورد کافهای است که «جان»، در حال فرار از یک گره کور ترافیکی در یک جاده دورافتاده، به آن میرسد. در این کافه که از همان ابتدا، با وجود مکان دور از دسترس، بیش از حد شلوغ و پرطرفدار به نظر میرسد، رفتار گارسون و آشپز عجیب بوده و حتی منوی آن هم سه سوال نامتعارف را در خود جای داده است:
«چرا اینجا هستی؟»،
«آیا از مرگ میترسی؟»
و «آیا احساس رضایت میکنی؟».
در واقع هدف اصلی این کافه، تنها رفع گرسنگی جسمی مشتریان نیست ...
مطالب این کتاب، دستهبندی خاصی ندارند و در 26 بخش، به صورت منسجم و داستانی، نوشته شدهاند. این دستهبندیها، کوتاه و خلاصه هستند و به طور کلی میتوان گفت که مطالعه رمان کوتاه «کافهای در لبه جهان» یا «کافه چرا» برای کتابخوانان حرفهای، در یک نشست، تمام خواهد شد.
ترجمه این کتاب، به دست سوزان طالب پور انجام شده و بسیار روان و خواناست؛ برای همه کلمات، معادلهای فارسی متناسب استفاده شده و غلطهای نگارشی، ترجمهای و تایپی، در متن کتاب، بسیار محدود هستند. سادگی ترجمه هم با محتوای کتاب، هماهنگی کامل دارد. این ویژگی ترجمه سوزان طالب پور، جذابیت مطالعه «کافهای در لبه جهان» را برای خواننده، بیشتر میکند.
با همه این تعاریف و محبوبیت کتاب در بین خوانندگان، میتوان گفت که مطالب کتاب، به خصوص داستانهای روایی بهکاررفته در آن، برای افرادی که اهل مطالعه کتابها یا مطالب خودیاری هستند، کمی بیش از حد کلیشهای، تکراری و ساده به نظر میآید.
اما اگر در خواندن کتابهای این ژانر، تازهکارید یا دوست دارید یک کتاب خودیاری کوتاه و بامزه بخوانید که در یافتن هدف زندگی، به شما کمک کند، «کافهای در لبه جهان» یا «کافه چرا»، میتواند انتخاب خوبی باشد.
گفتنی است که اگر از خواندن این کتاب، لذت بردید، میتوانید کتاب بعدی این مجموعه، با عنوان «بازگشت به کافه چرا» را هم مطالعه کنید.
بخش هایی از کتاب کافه ای در لبه جهان
«فکر کن مثل پیدا کردن نقطه X روي نقشه گنج است؛ وقتی میدانی نقطه X کجاست؛ دیگر نمیتوانی گنج را نادیده بگیري؛ دیگر نمیتوانی به سمتش نروي. در این مورد هم، وقتی کسی میداند چرا اینجاست؛ عاطفی و حتی جسمی سختتر میشود که آن دلیل را دنبال نکند.»
دوباره تکیه دادم به صندلی و سعی کردم حرفهاي کیسی را درك کنم. «پس ممکن است واقعا اوضاع بدتر شود»؛ بعد از لحظهاي گفتم. «مثل همانطور که گفتم، شاید آدم بهتر باشد اصلا سوال را نپرسد؛ میتواند همانطور که بوده ادامه بده و به اصطلاح آن جن را توي بطري نگه دارد .»
کیسی به من نگاه کرد و سرش را تکان داد. «بعضیها اینطور انتخاب میکنند؛ این چیزي است که هر کسی وقتی به این نقطه میرسد باید براي خودش تصمیم بگیرد.»
چند لحظه سکوت کردیم و من نمیدانستم چه بگویم؛ ذهنم برگشت به زمانی که در ماشین بودم. چقدر خوشحال بودم که بالاخره نور وقتی گم شده بودم دیدم؛ حالا دیگر مطمئن نبودم.
دست بردم به طرف منوي انتهاي میز؛ و آن را بین خودمان گذاشتم. گفتم «خب، مربوط به اینهاست»، و به سوالات اشاره کردم. «فرض کن یکی از خودش بپرسد که چرا اینجاست؛ و در نهایت جوابش را پیدا کند...» مکث کردم. «بعدش چه میشود؟»
کیسی چند لحظه سکوت کرد. «اول از همه، میتوانند با آن دانشی که به دست آوردند، هر کاري که بخواهند بکنند. آن را کشف کردند؛ و مال خودشان است. تمام و کمال اختیار دارند که براي چی کار کنند.»
نگاهی به من انداخت. «فکر میکنی باید چی کار کنند؟»
لحظهاي فکر کردم. «حدس میزنم اگه کسی جوابش را پیدا کند؛ میخواهد قدمهایی براي رسیدن به آن هدف بردارد؛ فقط مطمئن نیستم چطور باید این کار را بکند.»
کیسی بار دیگر تأیید کرد و گفت: «دقیقا. همه ما محدود به تجربیات و دانش فعلی خود هستیم؛ واژه کلیدي اینجا «فعلی» است. امروز بیش از هر زمان دیگري در تاریخ بشر؛ به اطلاعات، افراد، فرهنگها و تجربیات از سراسر جهان دسترسی داریم.»
_در مسیر کشف آنچه میتواند هدف وجودي ما را محقق کند؛ محدودیتهاي ما بیشتر از آنکه ناشی از فقدان دسترسی باشد؛ ناشی از محدودیتهایی است که خودمان برای خودمان قائل میشویم.
با تأیید سر تکان دادم و گفتم: «حق با شماست. کاملا درست میگویید. با این حال، به نظر میرسد که از این دسترسی گسترده چندان استفاده نمیکنم؛ وقتی به این فکر میکنم که وقتم را چگونه میگذرانم؛ تقریبا هر روز همان کارهاي همیشگی را انجام میدهم.»
کیسی پرسید: «چرا اینطور است؟»
به منو نگاه کردم.
(چرا اینجا هستید؟)
لاكپشت درست زیر من بود و به سمت دور شدن از ساحل حرکت میکرد. تصمیم گرفتم روي سطح آب بمانم و مدتی با او شنا کنم؛ در تعجبم، با وجود اینکه به نظر میرسید خیلی آرام حرکت میکند؛ گاهی بالههایش را تکان میداد و گاهی فقط روي آب شناور بود؛ نتوانستم به پاي او برسم.
من فین پوشیده بودم، که قدرت حرکتی خوبی در آب به من میداد؛ و هیچ جلیقه شناوري یا چیزي که باعث کند شدنم شود نداشتم. با این حال، او مدام از من دورتر میشد؛ حتی با اینکه من تمام تلاشم را براي همراهی میکردم. حدود ده دقیقه بعد، از او عقب افتادم. خسته، ناامید و کمی شرمنده از اینکه نتوانستم با یک لاكپشت همپا شوم؛ برگشتم و با اسنورکل به ساحل برگشتم.
نظرات خوانندگان و منتقدان در مورد کتاب کافه چرا
“کتابی مجذوبکننده و تفکربرانگیز با فضایی هیجانانگیز و شخصیتهایی نامتعارف! سوالات چالشی، به خوبی مطرح شده و بهیادماندنیترین بخش کتاب، برای من، توصیف لاک پشت سبز دریایی بود که روایتی منحصربهفرد و مناسب به حساب میآمد. خواندن این کتاب که محتوای ساده و ملموسی دارد و در عین حال، سوالات عمیقی را در مورد معنای زندگی، مطرح میکند، برای من، تجربهای لذتبخش بود” ...
“این کتاب، به همراه سایر کتابهای استرلکی، درک مرا از جهان و زندگی، تغییر دادهاند. من به فردی شاد، تبدیل شدهام. کتابهای استرلکی، شما را با مباحث سخت اما عمیق در مورد خودتان روبهرو کرده و در یافتن پاسخ سوالات، به شما کمک میکند. این کتابها میتوانند در یافتن یک زاویه دید جدید و سرشار از شادی، مفید باشند”.
“من با وجود سن بالایی که دارم، نتوانستم تا تمام کردن کتاب، آن را زمین بگذارم. اگر میخواهید زندگی بهتری داشته باشید، این کتاب را بخوانید. فکر میکنم اگر همه این کتاب را میخواندند، دنیا به جای بهتری با آدمهای شاد، تبدیل میشد”.
“هر کسی که کتابهای خودیاری را دوست ندارد اما میخواهد کمی در اندیشههای فلسفی، کندوکاو کند، باید این کتاب را بخواند!”
درباره جان استرلکی نویسنده کتاب کافه ای در لبه جهان
جان استرلکی (متولد 13 سپتامبر 1969)، یک نویسنده آمریکاییِ زاده شیکاگو ایالت ایلینویز آمریکاست. در سال 2022، کتابهای نوشته شده توسط او، به فروش بیش از 9 میلیون کپی در سراسر جهان رسیده و به بیش از 40 زبان دنیا ترجمه شدهاند. از جمله آثار این نویسنده، میتوان به «کافهای در لبه جهان» (کافه چرا) (2003)، بازگشت به کافه چرا (2014)، پنج هدف مهم زندگی (2008) سفر زندگی (2007) و آها! لحظات تفکرات الهامبخش (2018)، اشاره کرد.
آیا این بررسی برای شما مفید بود
هنوز بررسیای ثبت نشده است.
برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید وارد حساب کاربردی شوید